1399/9/15
آخرین اخبار
آرشیو موضوعی
آثار
آمار وب سایت
تعداد کاربران آنلاین : 2
بازدید امروز : 36
بازدید دیروز : 119
بازدید هفته جاری : 36
بازدید ماه جاری : 2382
بازدید سال جاری : 38466
بازدید کل : 209994
چشم انداز بی دیوار

گزارش نویسی

ساعت شش و نیم بعد ازظهر بود که با دو نفر از دوستان حرکت کردیم. از گرگان به سوی گنبد کاووس در طول راه جا به جا بر می خوریم به روستاها و بخشهایی که در مقایسه با دیگر نقاط این خاک «پیشرفته تر» از جمله علی آباد که اکنون شهری شده است برای خودش و بعد هم شاه پسند.

صد کیلومتر راه را یکساعت و نیمه طی کردیم که هم شب بود و هم مقداری از جاده یعنی از شاهپسند به آن طرف خاکی و خراب وقتی که رسیدیم همه غرق گل بودیم.

در آن ساعت از شب بیشتر دکانها بسته بودند و بقول دوستم «حالا خوب شده تا چند سال پیش ساعت پنج بعدا زظهر دیگر نان در شهر پیدا نمی شد» شب را خوابیدیم و صبح که مصادف با عید فطر بود و فطریه ما بگردن رفیقمان زدیم به شهر اکثر مردم گنبد را ترکمنها تشکیل می دهند و عید فطر یکی از اعیاد مهم آنهاست لذا همه با لباسهای نو در خیابان و دید و بازدید از هم

دخترهای ترکمن با پیراهن های بلند و خوش رنگ و چارقدهای زیبا و ریشه دار که به جای چادر آن را بکار میبردند و به نام «ممپش چارقد» میخوانندش، خیابانها را رنگ و رویی بخشیده بودند اما ته رنگها اکثرا زرد و خسته و نتیجه کار روی دستگاههای قالی بافی اما گاهی آدم ناچار می شود که توقف کند و زیبایی دختر ترکمن را با آن چشمها و ابروان پیوسته که مانند بال کلاغ در حال پرواز است بهتر ببیند.

سری زدیم به سینماها و فیلمها همان فیلمهایی که در دیگر شهرستانها برقرار است به اضافه اینکه حتما باید سبکی قاطی داشته باشد و گر نه خریداری نخواهد داشت و از آنجا رفتیم به صفحه فروشی که فقط صفحه های کافه ای و بازاری فراوان دارد.

راهی کتابخانه شدیم که با دیدنش کلی تعجب کردیم و دیدیم که کتابخانه جالبی دارند با شش هزار جلد کتاب و اکثر کتابهای خوب و حتی کتابهای دانشگاهی رفتیم پیش کتابدار کتابخانه که جوانی بود بیست و دو ساله و آدم مطلعی مینمود. پرسیدم از ترتیب کتاب گرفتن و شرایطش و گفت هر کس می تواند با اهداء کتابی که ارزشش از صد ریال کمتر نباشد عضو کتابخانه شود و از کتابخانه کتاب بگیرد و یک هفته نزد خود نگاهدارد و بعد پس بیاورد و نکته جالبتر پاسخ تلفنی بود به سوالهای تلفنی که در زمینه های علمی مطرح میشد و کتابخانه توسط مشاورانی که در اختیار داشت جوابگوی سوالات بود بگذریم که گاهی مردم مزاحم میشدند و شوخیهایی میکردند و مثلا شماره های برنده بلیطها را می خواستند اما کار قابل توجهی بود. و دیگر اینکه مسابقه کتابخانه ای ترتیب داده بودین طبقه کتابخوان که شرکت کننده در مسابقه بیست سوال مختلف را در صفحه ای از کاغذ دریافت میکرد و موظف بود بعد از یکماه سوالها را با مراجعه به کتابها پاسخ گوید و بعد هم جایزه که البته جنبه تشویقی داشت و هدف علاقمند کردن جوانان به مطالعه لذت بردیم از این همه شور و علاقه که اینطور جوانها کم نیستند ولی گمنامند پرسیدیم از تعداد اعضاء که گفتند در حدود هزار نفر و از تعداد روزانه مراجعین که گفتند در حدود هزار نفر و از تعداد روزانه مراجعین که گفتند به صد و پنجاه نفر هم رسیده همانجا عضو شدیم بدون ضمانت کسی و کتاب «آواز خاک» آتشی را گرفتیم.

آخر در گرگان هم کتابخانه ای داریم با دو هزار جلد کتاب سالن قرائتخانه اش را ببینید که اکثر پرنده ای پر نمی زند و حضرات کتاب را به جانشان بسته اند و از کتابخانه بیرون نمی دهند و تکلیف اکثریتی که در روز کار دارند و شب مطالعه می کنند محرومیت است در حالیکه لبریز بودیم از شور و شعف کتابخانه را ترک کردیم و رفتیم بدیدن گنبد کاووس که میل گنبد هم میخوانندش و کتابخانه را در پناه خود گرفته است گنبد در حال تعمیر بود چه عظمتی دارد بر بالای تپه با 60 متر ارتفاع از سطح خیابان

بحث میکردیم روی اهداف ایجاد این میل یکی از دوستان میگفت که چون در قدیم سلاطین را با لباس رزم دفن میکردند لباسشان قیمتی هم بوده قابوس این برج را ساخت تا تابوتش را در پنجره ای بر بالای آن قرار دهند که دور باشد از دستبرد و آن دیگری شنیدیم که این میل نقش راهنمایی را داشته برای کاروان هاوقوافل در دشت وسیع که گاه راه را گم میکردند و سر گردان میشدند هر دو قول بعهده راویان در حال اثری است دیدنی از همتی بلند که اینک شهری را بنامش میخوانند و دریغ از این که اطرافش را ساختمانهای بی قواره ای گرفته است و دریغ بیشتر که شهرداری گنبد حتی چهار پرژکتور در اطراف این میل نگذاشته تا شبها زیباتر جلوه گنبد را در دل آسمان ببینی بر می گردیم به خیابانها عید فطر است و مردم دسته دسته در رفت و آمد و شهر شلوغ دو طبقه در اجتماع مردم خوب مشخصند یکی ترکمنها که مردانشان کلاهای پوستی خاصی بر سر دارند و زنانشان آن لباسها که گفتم و دیگر مردانی هستند با پیرانهای بلند و اغلب سفید و خاکی رنگ و دستاری بر سر که گفتند اینها زابلی اند و در پنبه زارها بکار زراعت مشغول و دستمزدشان ناچیز قیافه ها همه سوخته و همه لاغر و خموده باقدهای خمیده حتی قیافه های جوانها شان مسن مینمود تقریبا دو پنجم مردم گنبد را ترکمنها تشکیل می دهند و بقیه از نقاط دیگر کشور آمده اند اردبیلیها جمعیت قابل توجهی دارند در این شهر و بعد سنگسری ها هستند که اکثریت را دارا می باشند.

قسمت اعظم خیابان های گنبد بر اساس نقشه صحیح کشیده شده است ولی به جز چند خیابان همه خاکی هستند و موقع بارندگی حتی کفشهای آدم به فرمان آدم نیستند در خیابان های آسفالته هم هنگام عبور اتومبیل با انبوهی از گردو غبار مواجه هستی جا بجا در کنار خیابانها تراکتور هایی ایستاده اند و در پی شان گاو آهنی یا بارکشی. و شهر پر است از تعمیرگاه و اکثر تعمیرگاه های ساده و بی وسایل و اقتصاد شهر بر اساس کشاورزی و گذران اکثریت از طریق درآمد پنبه و گندم . شهر قیافه ای کلاملا روستایی دارد منتها روستای بزرگ شده.

اما این دلیل نمی شود مغازه های لوکس فروشی سرشار از مشتری نباشند چرا که گنبد انبار پنبه و گندم ایران است و لاجرم درآمد طبقه کشاورز در سطحی بالاتر از جاده های دیگر اتوبوسی که باید ما را ساعت ده و ربع به گرگان می برد با بیست دقیقه تاخیر حرکت می کند در حالی که تعدادی هم مسافر ایستاده دارد برای تهران با وعده به اینکه عده ای در گرگان پیاده می شوند... و این را هم بدانید که بهترین شرکتهای اتوبسرانی که تبلیغش را همه روزه در روزنامه ها می خوانی وقتی پایشان را از تهران بیرون گذاشتند دست کمی از اتوبسهای دهات ندارند هر چند قدم توقف میکند و مسافر میگرند و بار میزنند و جابجا خراب می شوند.

در گسترده دشت، تک تپه هایی توجهم را جلب میکنند که بعضی از آنها کاملا مصنوعی بنظر میرسید که شاید در قدیم قلاعی بوده اند و در نتیجه زلزله که سابقه دارد ویران شده اند که شاید هم راهنما و نشانی بوده و برای راهنمایی کاروانها

به جنگلهای مخروبه و نی زارهای مرده میرسیم چشمم نمی تواند تحمل کند کتاب آتشی را باز میکنیم و این تکه را میخوانم

«آه...دورم باد

رنگ و نیرنگ بهاران و شفای بارانپ

با نگ گوش آزار سگهای آبادیشان دورم باد

تاج نور آذین و روشن بی باران

بر سر تشنگی وحشی مغرورم باد

جامه سبزی و شال سرخی

پاره بر پیکر رنجورم باد

...

خود همین پینه گزبوته و خار

خود همین شو لای عریانی ما ر ابس

خود همین معبر ماران و گرگان گرسنه بودن

خود همین خلوت پر بودن از خویش

خود همین جشم انداز بی دیوار

خود همین خالی بی توفان یا توفانی مارا بس

نظرات بینندگان انتشاریافته: 0 غیرقابل انتشار: 0
نظر شما
نام و نام خانوادگی:  
آدرس سایت:  
رایانامه:  
متن پیام: