1399/5/23
آخرین اخبار
آرشیو موضوعی
آثار
آمار وب سایت
تعداد کاربران آنلاین : 1
بازدید امروز : 55
بازدید دیروز : 184
بازدید هفته جاری : 1096
بازدید ماه جاری : 4750
بازدید سال جاری : 23737
بازدید کل : 195265
عشق در ترکمن صحرا

در جوامع سنتی  و بسته عوامل مختلفی از جمله محیط  جغرافیایی و محیط اجتماعی، عواطف انسانی را زیر سلطه خود میگیرند و تاثیر هنجارهای اجتماعی و آداب و رسوم و  سنن معتقدات جامعه را برعواطف فردی و گروهی به وضوح می توان مشاهده کرد بگذریم از اینکه خود این هنجارها و الگوها منشاء عاطفی داشته اند و منشاء و مبداءشان را تحت تاثیر عواطف در جهت خواسته های جامعه رشد می کنند و خواسته های جامعه هم بیرون از فرهنگ جامعه نمی توانند باشد و درست به عکس جوامع صنعتی و متمدن که فرد در ابزار عواطف خود تا اندازه ای آزاد است در جوامع و گروههای سنتی سیر عواطف خود تا اندازه ای آزاد است در جوامع و گروههای سنتی سیر عواطف مشی ثابت و مشخصی دارند و ظاهر بین هنجارهای مسلط و عواطف تعارضی نمیتواند وجود داشته باشد اما هنگامیکه در پاسخهای گروهی بیشتر دقت می کنیم به توعی سرکوفتگی را در عکس العمل های عاطفی افراد ملاحضه می نمائیم.

یکی از زمینه های قابل توجه در چنین مطالعاتی فولکور جامعه است که امیال و آرزوهای فردی و اجتماعی در آن بصورت غیر  مستقیم انعکاس می یابند و نگارنده در این مختصر میخواهد عاطفه و عشق و محرومیتهای ناشی از فرهنگ خاص جامعه ترکمن را بر اساس مشاهدات شخصی و بازتابهای عاطفی جامعه در مقابل این پدیده مورد مطالعه قرار دهد لذا بدوا به شرح مختصری از چگنگی شرایط فرهنگی جامعه میپردازد.

جامعه ترکمن جامعه ایست سنتی که رنگ غلیظ مذهبی دارد و انسان در چنین جامعه ای در کلیه رفتارهای خود باید روال خاصی پیشه کند و همین جبر بسیاری از امیال او را خاصی پیشه کند و همین جبر بسیاری از امیال او را در جهتی خلاف میل فردی سوق می دهد هنجارهای فرهنگی و اجتماعی اقتضا می کنند که فرد مطیع محض باشد و نتواند هیچ گونه سر کشی و مقاومتی در برابر قیودات نماید لهذا شکوه ها و گلایه های فردی در جنبه های فولکلوریک جامعه خصوصا ترانه ها و افسانه ها انعکاس می یابد و خواسته ها به صورتی رقیق و سر بسته بیان می شود.

یکی از صورتهای شدید و لطیف عاطفی ، عاطفه عشق است که ابراز آن از طرف جوان چه پسر و چه دختر یک ننگ اجتماعی محصوب می شود و هر گاه عشق یک پسر با یک دختر با جنس مخالف خود بر ملاع شود بدون شک با تهمت بی عفتی روبروست و این هم برای خود او و هم برای خانواده اش گران تمام می شود این است که دختر و پسر حق هیچگونه اظهار وجودی را ندارند و همه چیز بوسیله بزرگ خانوار تعیین می شود و در برابر دستوراتش همه مصیعند از طرف دیگر جوانان از کودکی طوری تربیت شده اند که هر نوع سر پیچی و طغیان را عیب میشمارد و هر جوانی سعی می کند آنچنانکه خانواده و جامعه انتظار دارد رفتار کند اگر چه این رفتارها خلاف میل او باشد لهذا کمتر اتفاق می افتد دختر و پسری که یکدیگر را دوست دارند بهم برسند بخصوص که در نظام اجتماعی ترکمانان، دختر بمثابه متاعی است که بفروش میرسد هر کس گرانتر خرید،متاع متعلق به اوست حال خریدار چه کسی باشد و دارای چه خصوصیاتی، برای دختر نباید مطرح باشد البته این شرایط برای پس هم وجود دارد و بسیار اتفاق می افتد که دختر و پسری تا شب عروسی یکدیگر را ندیده باشند.

برای جوانان این درد بزرگی است و تظاهرات و سرکوفتگی امیال و عواطف را بصورتهای گوناگون در جامعه می بینیم

مقداری از این تظاهرات و نارضایتی ها مادر افسانه ها  و ترانه ها ی گوناگون بصورت قرار و مدارهای خیالی ، آرزوها بیم از رسوایی و انگشت نما شدن را به صورت بسیار لطیفی در ترانه زیر می بینیم

دختر می گوید:

-ای عاشق زیبا

در روشنی مهتاب بدیدارم نیا

که تو را مردم می بینند

وقتیکه ماه در پناه ابر است

زنجیرها را پاره کن

وبیا.

از زبان پسر: ای محبوبه دلفریبم

من بهنگام مهتاب میایم

به مردم توجهی ندارم

تا ماه در برابر پنهان شود:

میمیرم.(1)

اما پسر در این جامعه کمتر از دختر محدود است او اقلا می تواند در راه دختری بایستد یا در جشنها و عروسیها او را زیر نظر بگیرد و حتی گاهی به او لبخند بزند ولی دختر دارای چنین آزادیهایی نیست او همیشه در خانه است و مشغول به کار و کمتر اجازه بیرون رفتن از خانه را پیدا می کند. حتی در خانه هم با مشکلاتی روبروست تنها مادر است که محرم اوست و بقیه افراد خانواده با او رفتار صمیمانه ای ندارند ترانه زیر شاید بتواند بازگو کننده احساس چنین دختری باشد:

برای آب تنی به چشمه رفتم

هنگام نوشیدن آب برایم پیغامی آمد

که بال نداشتم و گر نه

پرواز کردیم

و این بالی که دختر ترکمن در جستجوی آنست، آزادی است و سنتها و قیودات اجتماعی این بغل را از او گرفته است

از طرف دیگر «متاع بودن» دختر اجازه نمی دهد که حدس بزند چگونه آینده ای در انتظار اوست و زندگی آینده اش در کجا و کدام طایفه خواهد گذشت و همین برای او یکنوع دلواپسی و نگرانی می آورد روشن نبودن سرنوشت و محل زندگی آینده اش ا را به سرایش این ترانه وا میدارد:

به رودخانه رفته بودم

یادایل غریبه که افتادم

چشمانم را اشک گرفت

معین نبودن سرنوشت دختر هم برای مادرش دردناک است:

آتشی در دل کوه میسوزد

                                              -با شعله های دور

کسیکه دختر به جاهای ناشناس داده

آتشی در دلش می سوزد

   و هم برای دختر که مویه کنان میگوید:

کاش این کوهها وجود نمیداشتند

کاش لباسهایم کهنه نمیشدند

از شیر شیرینت، مادر!

ایکاش دور نمی شدم

چنین سرنوشت  محتومی است که دختران را در شبهای  مهناب گرد یکدیگر جمع می کند و آنان را به خواندن ترانه های تسلی وا میدارد یکی از این ترانه ها را شاید بتوان «ترانه جدایی» نام گذاشت بخوانید و ببینید چه دردناک است:

اگر در چاه ژرف، سنگ بیندازی، ناپدید می شود

                                                                                      -مادر جان

به قبایل ناشناس،‌دختر بدهی، گم میشود

                                                                                   -مادر جان

ناشناس خیلی سنگدل است راحتم نمیگذارد

زلف بلند و سیاهم را، نمیگذارد شانه بزنم

سوزن و انگشتانم را در خورجینم بگذار- مادر جان

به دوستانم که بدیدنم میایند بگو من مرده ام

                                                                                -مادر جان

وقتی گلهای پیاز پژمرده شد من هم پژمرده ام

 

                                                                               -مادر جان

وقتی بوته های خار سوخت، من هم سوخته ام- مادر جان

ای لاله لاله لاله جانم لاله

روی نمد سفید جایم ماند- مادر جان

توی کاسه سفید جایم ماند- مادر جان

توی بشقاب رنگین سهمم ماند- مادر جان

ای لاله لاله لاله- جانم لاله

بدینسان دختر صحرا ، خویش را بعد از به شوهر رفتن برای اقوام  و خویشان خود مرده میپندارد مخصوصا در گذشته که روابط بین طوایف آسان بسوی خشونت میگرائید این امکان وجود داشت که سالهای سال دختری پدر و مادرش را نتواند ببیند.

امروز بواسطه اسکان ترکمانان و وابستگی ایشان به زمین و برقراری ارتباط با شهر و رسوخ تمدن شهری در میانشان ، آداب و رسوم و اعتقادات ترکمن صحرا بتدریج و خیلی آرام دستخوش تغییر و از آنجمله عاطفی عشق که امروزه دختران و پسران ترکمن کم و بیش یکدیگر را می بینند و البته هنوز هم محرمانه و قرار و مدارهایشان هنوز بی اعتبار و تصمیم با بزرگ خانوار .

ترس و شرم دختر ترکمن از جامعه در فحوای این ترانه چه زیبا مستتر است

راه چشمه سربالاست

ای محبوب زیبای من

چادرم افتاد

اگر من خم شوم مردم می فهمند

از اسب بیا پائین تو بردار

 

 

 

توضیحات:

1و4- ترجمه فارسی این دو ترانه بگویش دو ستم عبدالکریم آتابای صورت گرفته است

2-اندازه گرفتن عمق آب خود تفریحی است برای زنان ترکمن

3-چون چشمه در بالای آبادی و مسلط بر آبادی است بنابراین حرکات دختر از معشوق میخواهد چادرش را برایش تا چشمه بیاورد و لابد بدین ترتیب معشوق را به لب چشمه میکشاند.



نظرات بینندگان انتشاریافته: 0 غیرقابل انتشار: 0
نظر شما
نام و نام خانوادگی:  
آدرس سایت:  
رایانامه:  
متن پیام: