1399/9/5
آخرین اخبار
آرشیو موضوعی
آثار
آمار وب سایت
تعداد کاربران آنلاین : 1
بازدید امروز : 80
بازدید دیروز : 200
بازدید هفته جاری : 897
بازدید ماه جاری : 897
بازدید سال جاری : 36981
بازدید کل : 208509
بیوگرافی
به نام خداوند بخشنده مهربان

محمد جانفشان، تاریخ تولد:1322، فارغ التحصیل از دانشگاه ابوریحان بیرونی در رشته تعلیم و تربیت مدرس و دبیرمشاور مراکز تربیت معلم و دبیرستان، شروع خدمات آموزشی از فروردین 1343. علاقمند به ادبیات و علوم تربیتی تألیف:
1) روانشناسی تربیتی برای سال اول دانشسراهای کشور، کار مشترک سال 1354 سازمان کتابهای درسی وزارت آموزش و پرورش
2) تحقیق در زمینه خاستگاه طبقاتی دانشجویان دانشسرا سال1354 انتشارات دانشسرای راهنمایی گرگان
3) نوجوانان و جوانان به چه می اندیشند و چه می گویند ،کار مشترک 5 جلد سال 1388 انتشارات خوارزمی گرگان
4) بهداشت جسم و روان در نوجوان (کار مشترک) سال 1389 انتشارات خوارزمی گرگان
5) مهارت های زندگی (کارمشترک) سال 1389 انتشارات خوارزمی گرگان
6) اگر فرهاد می دانست (برگزیده اشعار) در حال انتشار.سال 1390
7) نهاد خانواده ها (روابط همسران و تربیت فرزندان) کار مشترک سال 1389، انتشارات خوارزمی گرگان
8) پایه های علوم (مباحثی در زمینه روشهای تدریس علوم) برای مراکز تربیت مربی کودک - انتشارات مرکز تربیت مربی کودک گرگان
9) ویراستاری نشریات فرهنگی مثل کتاب روستا - ماهنامه دانشجویی - جوانه دانش- نامه خوارزمی
10) مقالاتی در زمینه های فرهنگی در نشریات و فصلنامه ها
تازه ترین اثر
قصه بودن

"قصه بودن"

نوشته : محمد جانفشان

باری برادرم!

بودن به از نبودن است

این را پرنده هم گفت

بر بیضه ای نشسته

 و چشم می مالید

تا جوجه های کوچک و نازش

چشمی به بودن بگشایند

و لذت دانه های بهاری را

در کامشان بنشاند

این فکر را درخت

سر تکان می داد

و غنچه های کوچک خود را

از شیره های نباتی سرشار می کرد

لبریز از لطافت و شیرینی

باری برادرم

تخمی میان خاک

زیر فشار سنگ

حجم سیاه تاریکی را شکافت

و روزگار را

و آب را و آفتاب را

سلام کرد

و دشت

بارش لبخند شد

رودی که از کنار دشت

به آرامی می گذشت

همراه با نسیم که فکر نکرده

همه جا سر می زد

با هم گفتند:

بودن به از نبودن است

و کوه

تائید کرد

*

آبی که سال ها در عمق خاک تیره

زندانی قدیم قلعه سنگ بود

در تردید

میان رفتن و ماندن

خواب عمیق زمستانی را بیدار شد

انگشت های بلورینش سنگ ها را

کنار زد

و چشمه شد

در پیچ پیچ راه

آوازهای جوانی سرداد که :

بودن به از نبودن است

این را پلنگ هم گفت

که آرزوی بغل کردن ماه را

از کودکی به سینه خود می فشرد

و در قله های باور خود می جهید

تا بودنش را بنمایاند...

آن ماهی سیاه کوچولو

که در سکونت می افسرد

 و در ذهن خود به خود می پیچید

از جمع بچه ماهی های تنبل

راهی دریا شد

و در ارس به بودن رسید

و کودکی که با توپش

در کوچه های شهر قل می خورد

و پاهایش

جلوتر از فریاد شادی اش

می دویدند

و در دروازه ای کوچک

پیروزی را

غلت می زد

می خواند : بودن به از نبودن است

این را انسان هم گفت

که دستهای پر از پینه اش

در باغ ها و مزارع

در جاده ها و تونل ها

در خانه ها و بناها

حضور همیشگی دارند

تا لبخند شادمانی ما

آرامشی برای دستهایش باشد

*

جمع پرندگان

مجموعه ی نبات و حیوان

و انسان

گفتند گفتند گفتند :

بودن

به از نبودن است

اما تفنگ ها

به سینه فشردند

گلوله ها را

با سکوت

و سربازان

با پلک های بسته

رویای مزرعه ی پدری را

مرور می کردند

 

فروردین 1397



داستان های کوتاه

" ماه در مُحاق "

نویسنده : محمد جانفشان

فرهاد روی گلیم رنگ و رو رفته­ی اتاق، مشغول نوشتن مشق شبانه­اش از روی کتاب فارسی دوّم دبستان بود و ناگهان سرش را بلند کرد و به مادرش که در آن طرف اتاق مشغول دوخت و دوز لباس های بچّه ها بود؛ گفت:

-مامان! معّلم ورزش گفته دفعه بعد، بدون لباس ورزشی نباید وارد زمین ورزش بیایی.

ماه بانو با مهربانی گفت:

...

باشه پسرم. آخر هفته که بابا حقوق می­گیره، برایت لباس ورزشی میخرم.

هنوز حرف مادر تمام نشده بود که شیرین خواهر بزرگش، کتابش را بست و به مادرش با تحکّم گفت:

-مامان، معلم هنر گفته، همه برای هفته آینده باید با وسایل گلدوزی به کلاس بیاییم.

مادر با صدای آرام گفت:

 

واردِ قهوه خانه که شدیم جمعّیت موج می زَد. دورتادور میزهای رنگ و رو رفته ی آبی رنگ، دانشجو نشسته بود و هرگروه مشغول بحث های مختلف اجتماعی و سیاسی و فلان کتاب و فلان نویسنده بودند و هیچکدام هم از موضعشان پایین نمی آمدند. قهوه خانه ساختمان کهنه وکم نورکه درکنار یک جاده­ی درجه دو در فاصله سی کیلومتری شهر قرار داشت و محل توقّف ماشین های باری بودکه گاهی برای خوردن چای و ناهار، آن جا توقّف می کردند و خوشبختانه در فاصله سیصد متری آن، دانشکده ما قرار داشت که روزهای تعطیل و یا بعضی مواقع که غذای دانشکده مناسب نبود بچّه ها به اینجا پناه می­آوردند...

صبح جمعه بود. از پیش با خودم قرار گذاشته بودم که اتاق بهم ریخته ام را مرتب کنم و کتاب های ولو شده را سرِ جاهایشان بگذارم و اگر شد سروصورتی هم به وضع اتاق بدهم. بیدار که شدم صبحانه ای خوردم و آمدم سراغ اتاق. قفسه به قفسه کتاب ها را پایین آوردم و پس از گردگیری و سرجایشان قرار دادم. بسیاری از کتاب ها را سالها پیش خریده و فرصت خواندن آنها را پیدا نکرده بودم چون با خود گفته بودم بعداً می خوانم و فکر نمی کردم که در آینده کتاب­های تازه­ی دیگری منتشر می شود. خیلی ها مثل من هستند علاقمند به دانستن و نداشتن فرصت...

 

سبز، آبی، بنفش و قرمز

طاووس شده بود اتوبوس

بر خط خاکستری جاده

پیچ در پیچ جلو می­رفت در مستطیل و دشت های رنگ و وارنگ

از پنجره های اتوبوس، آوازهای شادمانه ی بچه ها بیرون می ریخت و توپ های پلاستیکی زیر پاهای شان ورم می­کرد شادی هوا را پر از نت های گوش نواز کرده بود

همه چیز در حال رقص، حتی درختان سبز و قهوه ای با طناب هایی که بر آنها بسته می­شد....

رادیو دو موجی را که برای  فرار از بیکاری پر بدک نیست تا جلوگیری کند از هجوم افکار !

به دوش می اندازم و کوره راه پر پیچ و خم را در پیش می گیرم . ساعت نزدیک یازده و نیم است و آفتاب تازه سوزاندن را شروع کرده ...

آقای ذوالقرنین هم آدمی بود مثل همه آدمهای دیگر. مدت زیادی زحمت کشیده بود تا توانسته بود در اداره شناسنامه استخدام شود و بعد هم خوب معلوم بود دیگر ....
همینکه صدای خروس از درز اطاق بداخل خزید، حمزه علی چشمهای خواب آلودش را مالید و در رختخواب نشست. هوا هنوز آنقدر گرم نشده بود که بدنش مور مور نشود....
آثار
    
1396/02/27 تعداد بازدید : 1654 انتشار کتاب "در این عصر غمناک بودن"
انتشار کتاب "در این عصر غمناک بودن"

کتاب "در این عصر غمناک بودن" نوشته محمد جانفشان به وسیله انتشارات بوتیمار منتشر گردید.

 


ادامه مطلب       
1393/02/22 تعداد بازدید : 2787 انتشار کتاب آداب شهروندی و روابط اجتماعی
کتاب آداب شهروندی و روابط اجتماعی نوشته محمد جانفشان و رمضانعلی خواجه اجازه انتشار یافت و به وسیله انتشارات پیک ریحان منتشر گردید.

ادامه مطلب       تعداد نظر:2
1393/01/21 تعداد بازدید : 2842 سخنی با دوستان
سخنی با دوستان

از لطف و عنایتی که در طول این دو سال نسبت به مطالب این سایت داشته اید، بی‌نهایت متشکرم.همچنین از تذکرات و یادآوریها و تشویقهای شما عزیزان بسیار خشنود شدم و سپاس خود را تقدیمتان می‌کنم.

توجه عزیزان را به چند موضوع جلب می نمایم ....




ادامه مطلب       تعداد نظر:3
1392/06/12 تعداد بازدید : 2066 اگر فرهاد می‌دانست» به قلم نویسنده گرگانی نوشته شد

مجموعه شعر «اگر فرهاد می‌دانست» سروده محمد جانفشان، شاعر و مدرس پیشکسوت علوم تربیتی در استان گرگان منتشر شد. وی در این مجموعه برگزیده‌ای از اشعارش را که طی 50 سال سروده ارایه کرده است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جانفشان گفتدر این مجموعه هم اشعاری به سبک قدیم مانند غزل و هم اشعاری به سبک جدید مانند شعر نیمایی وجود دارد....


ادامه مطلب       تعداد نظر:3



1396/02/27 تعداد بازدید : 1654 انتشار کتاب "در این عصر غمناک بودن"
انتشار کتاب "در این عصر غمناک بودن"

کتاب "در این عصر غمناک بودن" نوشته محمد جانفشان به وسیله انتشارات بوتیمار منتشر گردید.

 


ادامه مطلب       
1393/01/21 تعداد بازدید : 4179 دانلود کتاب اگر فرهاد می دانست
دانلود کتاب اگر فرهاد می دانستبرای دانلود کتاب اگر فرهاد می دانست به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب       تعداد نظر:0
1393/01/21 تعداد بازدید : 4469 دانلود کتاب آداب شهروندی و روابط اجتماعی
دانلود کتاب آداب شهروندی و روابط اجتماعیبرای  دانلود کتاب آداب شهروندی و روابط اجتماعی می توانید به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب       تعداد نظر:1